دکستر: رستاخیز با مرگی ویرانگر همه را شوکه کرد
به گزارش Collider، دنیای دکستر مورگان همیشه یک قانون نانوشته داشته است: نزدیک شدن به او، قدم زدن روی لبهی تیغ است. از مرگ شوکهکنندهی ریتا در وان حمام تا وداع تلخ با دبرا، ما بارها دیدهایم که سایهی تاریک دکستر چگونه نزدیکترین افراد زندگیاش را میبلعد. اما فصل جدید سریال، «دکستر: رستاخیز» (Dexter: Resurrection)، با قسمتی به نام کنایهآمیز «لمسشده توسط یک فرشته»، داغی بر دل طرفداران گذاشت که شاید از تمام مرگهای قبلی ویرانگرتر باشد؛ مرگی که قابل پیشبینی بود، اما هیچکس برای تماشای آن آمادگی نداشت.
در تمام این سالها، یک نفر نماد خوبی و قلب تپندهی اداره پلیس میامی بود؛ دوستی وفادار که نگاهش به دنیا آنقدر مثبت بود که نمیتوانست تاریکی را در وجود نزدیکترین دوستش ببیند. در حالی که دیگران با سوءظن به دکستر نگاه میکردند، او تنها یک همکار عجیبوغریب اما دوستداشتنی میدید. این خوشبینی، هم بزرگترین نقطه قوتش بود و هم پاشنه آشیل او. اما بذرهای شک، سالها پیش با مرگ لاگوئرتا در دلش کاشته شد و در سریال New Blood جوانه زد. حالا در «رستاخیز»، آن شک به یک یقین تبدیل شده بود: دکستر مورگان، قصاب بندرگاه بِی است.
این شخصیت، تمام زندگیاش را وقف یک مأموریت کرد: اثبات حقیقت و گرفتن عدالت برای دوستانی که از دست داده بود. او از کارش بازنشسته شد، میامی را ترک کرد و سایهبهسایه به دنبال دکستر افتاد. این تعقیب بیامان، او را در مسیری بیبازگشت قرار داد. طرفداران در تمام طول فصل با اضطراب تماشا میکردند که او چگونه قدم به قدم به حقیقت و البته به مرگ نزدیکتر میشود. میدانستیم که این وسواس برای عدالت، بهای سنگینی خواهد داشت.
هشدار: ادامه این متن داستان سریال را فاش میکند
بله، انجل باتیستا مُرده است. مرگ او اما شبیه مرگهای پر زرق و برق و اغراقآمیز سریال نبود. او در انفجار کشته نشد یا با شلیک گلولهای در یک لحظهی دراماتیک از پا در نیامد. مرگ او به شکلی دردناک، واقعی و قابل پیشگیری بود. دیوید زایاس در نقش انجل باتیستا، در آخرین تلاشهایش برای افشای هویت دکستر، بیش از حد به شعلههای آتش نزدیک شد و سرانجام سوخت. او آنقدر غرق در گرفتن عدالت برای دوکس و لاگوئرتا بود که از خطری بزرگتر غافل شد و به کام مرگ فرو رفت.
تراژدی واقعی در لحظات پایانی او رقم خورد؛ جایی که برای چند ثانیه فرصت پیدا کرد تا با هیولایی که روزی دوستش میپنداشت، چشم در چشم شود، دردش را فریاد بزند و با صدایی شکستخورده بگوید: «لعنت به تو، دکستر مورگان.»
مرگ باتیستا به خاطر دکستر رقم خورد و آنقدر ناعادلانه و تکاندهنده بود که حتی خود دکسترِ سنگدل را هم در هم شکست و فریاد دردناک او، پایانی بر این سکانس ویرانگر بود. این مرگ، وداع با آخرین نماد معصومیت در دنیای «دکستر» و شاید غمانگیزترین لحظه در تاریخ این مجموعه است.
شما درباره این اتفاق شوکهکننده چه فکر میکنید؟ نظرتان را با ما در میان بگذارید.